عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
168
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
نخواهيم و شغب [ 1 ] كردند ، و محمد را بيرون آوردند ، و باز بخلافت بنشاندند و بند از پاى او برداشتند و بر پاى حسين نهادند . پس يك چندى بر آمد ، طاهر بدر بغداد آمد ، و هرثمه نيز برابر طاهر بيامد و بغداد را بر امين حصار كردند ، و هر روز حرب همى كردند ، و كشتن بسيار همى بود ، تا شهر بر مردمان تنگ شد ، و منجنيقها [ 2 ] بنهادند ، و بتدريج بيشترى همى آمدند تا بسراى امين رسيدند ، و كار بدانجا رسيد ، كه اندر سراى امين طعام نماند و او بماند با تنى چند از ( 72 ) خاصگان خويش و متحير شد . و نيز شهريان يارى ندادند و نه مولايان . پس رقعه نوشت سوى ( او ) كه من بنزديك تو آيم [ 3 ] هرثمه او را اجابت كرد ، و امين اندر شب بيرون آمد بر جانب دجله ، و اندر زورق نشست و طاهر خبر يافت ، همه ساحل دجله بگرفت و بفرمود ، تا سنگ بر آن زورقها همىزدند و همى شكستند ، تا آن زورق امين و هرثمه شكسته شد ، و كشتيبان هرثمه را بگرفت ، و امين به آب فروشد ، و امين آشنا [ 4 ] نيكو دانست ، بآشنا بر كرانه آمد . غلامى از آن طاهر او را بگرفت و مر طاهر را خبر داد . طاهر مر آن غلام را فرمود : تا او را به خر پشتهء [ 5 ] خويش برد و كس فرستاد ، تا سر او بگرفتند و پيش طاهر آوردند ، و طاهر سوى مأمون فرستاد . ديگر روز آن خبر اندر همه لشكر و شهر بغداد شايع گشت . طاهر فرمود : تا ندا كردند اندر بغداد ، كه ايمن باشيد و دل قوى داريد . همه ايمن گشتند و بيرون آمدند ، و درها بگشادند و خلق بيار اميد ، و
--> [ ( 1 - ) ] شغب : شورش . [ ( 2 - ) ] هر دو : منحيقها ؟ [ ( 3 - ) ] در ( ن ) بدون سبب اين جمله را غلط چاپ كردهاند چنين : سوى او كه نزديك آى ! هرثمه او را . [ ( 4 - ) ] آشنا : همين شنا و آب بازى است . [ ( 5 - ) ] خرپشته بضم سوم در اين جا بمعنى خيمه است ( برهان ) معرب آن خربشته و جمع خربشتات است كه در كتاب محاسن اصفهان ( ص 55 ) خرگاهات و خربشتات يك جا آمده ( حواشى برهان 726 ) .